برای انان که............. هستند........پس می اندیشند!.......
برای اندیشمندانی که می اندیشند .............پس بارور می کنند و سبزتر از نسیم برای دلهای مشتاقان
پیام شکوفا شدن ساز می کنند!!!..................
برای شکوفا کنندگان صبا که بر برگ برگ شاخه های انتظار،ترانه های یقین می اویزند................
پس! نگاه را به افق های جاودانگی گره می زنند ، تا منتظر عاشق بیاید....................!!
برای منتظران دخیل بسته،که امید را نجوا می کنند......پس! نشاط و شادمانی را فریاد می زنند،که
بمانید........تا بسازید!!!!...........
برای ایستادگانی که ایستاده می سازند......پس! در هجوم بی امان غفلت ها،شعر شعور و مهر دوستی
سر می دهند!
و..............................!!!!
برای من..................برای تو...........که می مانی و می سازی.....!!!!!!!!!!!!!....................
أخ فخ اففح://لهقمسثط.صثذس.هخ
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 0:23  توسط میلاد
|
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير.................
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:56  توسط میلاد
|
مهربان ترین حادثه دنیا ارزانی تو اینجا هنوز شب است ... چقدر در انتظار باران آهسته آهسته رفتیم تا به دوستتدارم ها رسیدیم ، یادت هست زمین تشنه رسیدن قدمهای ما بود وهزار بار بی آنکه کسی بداند بغضش را فرو خورد ودر غریبی تمام احساس ما سکوت کرد تا مبادا ستاره ها راه ما را روشن کنند وکسی به دنبال ما روان بدود. بیا دستهای آفتاب را بگیریم وذره ذره گرمی وجودش را به تمام ساحل نشینانی برسانیم که در سایه این دیوار های بلند خوابیده اند . یادت باشه.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 1:28  توسط میلاد
|
گريه کردن تا سحر کار من است. شاهد من چشم بيمار من است . فکر کردم که او يار من است. نه! فقط در فکر آزار من است. نيتش از عشق تنها خواهش است ”دوستت دارم“ دروغي فاحش است. يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت. بغض تلخي در گلويم کرد و رفت. پايبند جستجويم کرد و رفت. عاقبت بي آبرويم کرد و رفت. اين دل ديوانه آخر جاي کيست. آنکه مجنونش منم ليلاي کيست. مذهب او هر چه بادا باد بود. خوش به حالش کينقدر آزاد بود. بي نياز از مستي مي شاد بود. چشم هايش مست مادر زاد بود.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 1:19  توسط میلاد
|
هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمينِ پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 1:12  توسط میلاد
|
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 1:6  توسط میلاد
|
يادت باشه اگه يه روز نبودن کسي بهتر از بودنشه
چشمات و ببندو به اون لحظه اي فکر کن که اون کنارت
نباشه اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ
ميگي و هنوز هم دوستش داري.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 1:5  توسط میلاد
|
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را اينگونه به خاك ره ميفكن ما را ما در تو به چشم دوستي مي بينيم اي دوست مبين به چشم دشمن ما را.......................
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 1:2  توسط میلاد
|
يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 0:59  توسط میلاد
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
ستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستت
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
اي کاش مي توانستم باور کنم لحظات بي تو بودن را،اي کاش مي توانستم در شوره زار نااميديم نقطه روشني باشم براي به تو رسيدن از با تو بودن به هميشگي شدن برسم.
فکر و انديشه ام تمام لحظاتم و تمام زندگيم پر شده از خاطرات تودرتو عشق به تو،عشق به نام زيباو عشق به با تو بودن.
و حال که تو را در کنار خودم نمي بينم مثل مردگان قدم مي نهم و مثل مردگان اطرافيان را درک نمي کنم.
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته
به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی
و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی ـ حس کنی هنوزم دوسش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکه بدی که یـک بار زیر آوار غورورش همه وجودت له بشه
چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی
چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه دونه های اشک صورتت رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوز دوسش داری
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی
گل من باغچه ي نو مبارك
دیشب گفتی تا قیامت خداحافظ منم گفتم حرفایی رو که تا به حال بهت نگفتمو رو دلم انبار شده یهو بگم . بعد تا قیامت خداحافظ. میتونی بعد اینکه خوندی........................ چون دیگه کاری نمیکنم.
با گفتن این حرفا روی غرور و همه چیزم پا گذاشتم. ولی لااقل وجدانم راحته.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 1:28  توسط میلاد
|